نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را

غالباً دیوانه می داند، من فرزانه را

بشکنم صد عهد و پیمان، نشکنم پیمانه را

این قدر تمییز هست، آخر من دیوانه را

گو چو بنیادم می و معشوق ویران کرده‌اند

کرده‌ام وقف می و معشوق این، ویرانه را

ما ز بیرون خمستان فلک، می، می‌خوریم

گو بر اندازید، بنیاد خم و خمخانه را

ما ز جام ساقی مستیم، کز شوق لبش

در میان دل بود چون ساغر و پیمانه را

عقل را با آشنایان درش بیگانگی است

ساقیا در مجلس ما، ره مده، بیگانه را

جام دردی ده به من، وز من، بجام می، ستان

این روان روشن و جامی بده، جانانه را

سر چنان گرم است، شمع مجلس ما را، ز می

کز سر گرمی، بخواهد سوختن پروانه را

راستی هرگز نخواهد گفت، سلمان ترک می

ناصحا! افسون مدم، واعظ مخوان افسانه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از مضمونی فلسفی و عاطفی صحبت می‌کند. محتسب به نمایندگی از عقل و اخلاق، می‌گوید که باید ساغر و پیمانه را بشکنیم و از دیوانگی بیزار است. اما شاعر به شدت به عشق و می‌پرستی روی می‌آورد و اعلام می‌کند هیچ‌گاه پیمانه را نخواهد شکست. او عشق و می را به عنوان پایه‌ای برای زندگی می‌داند و از ناهماهنگی عقل با عشق سخن می‌گوید. شاعر از ساقی می‌خواهد که جام درد بدهد و دلش را از می لبریز کند. او از گرما و شوقی که می‌بخشد می‌گوید و در پایان بر این نکته تأکید می‌کند که نصیحت‌ها و موعظه‌ها نمی‌توانند او را از عشق حقیقی و شوق دور کنند.