غزل شمارهٔ ۱۲۶ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان زندگی از چشمه پرنوش تو دارد
دل، بستگی از سنبل خاموش تو دارد
ای دانه و دام دل ما، حلقه کویت
باز آی که دل، منتظر گوش تو دارد
دوشت، همه قصد طرف خاطر ما بود
امشب سر زلفت، طرف دوش تو دارد
رنگی که سمن یابد، از اقدام تو یابد
بویی که صبا دارد، از آغوش تو دارد
در شرح پراکندگی ماست، وگرنه
زلف این همه سر، بهر چه در دوش تو دارد؟
از نیش، نیندیشد و از زهر، نترسد
هر کس که هوای لب چون نوش تو دارد
این جوشش خون جگر و غلغل سلمان
زان است که دیگ هوسش، جوش تو دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که زندگی و دلباختگیاش به وجود او وابسته است. او انتظار دارد معشوق بازگردد و در این راه به یادآوری زیباییها و بوی خوشی که از او میآید، دل میسوزاند. شاعر همچنین به تمایل خود برای نزدیک شدن به معشوق و تأثیر عمیق او بر احساساتش اشاره میکند، و در نهایت تصریح میکند که هر کس طعم عشق او را بچشد، از خطرات و مشکلات نمیهراسد.