نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۴ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ز کویش نسیم صبا بوی برد

به بویش دلم پی بدان کوی برد

دل از چنبر زلف او چون جهد؟

که باد سحر جان به یک سوی ‌برد

خیال کنارش بسی داشتند

ز هی پیرهن کز میان گوی برد!

به پشتی رویش قوی گشت زلف

دل عالمی را از آن روی برد

سهی سرو من تا ز چشمم برفت

به یکبارگی آبم از جوی برد

که راز پریشان ما فاش کرد؟

که چون زلف او باد هر سوی برد

مگر زلف او گفت در گوش او

صبا در گذر بود از آن بوی برد

دلی داشت سلمان، شد آن نیز گم

چرا گم شد آن لعل دلجوی برد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نسیم صبح و بوی دل‌انگیز معشوق سخن می‌گوید که دل او را به سوی کوی معشوق می‌برد. او از تلاش دل برای رهایی از موانع زلف معشوق یاد می‌کند و می‌گوید که باد صبحگاهی جان او را نیز به سمت معشوق می‌برد. خیال معشوق به او آرامش می‌دهد و هر چیزی که از او دور می‌شود، دل را پریشان می‌کند. زیبایی معشوق و زلفش باعث شده که دلی که ذاتاً قوی است، از آن زیبایی شدیداً تحت تأثیر قرار گیرد. در نهایت، شاعر ابراز نگرانی می‌کند که راز عاشقانه او فاش شده و دلش گم شده است.