نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۸ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد

چشم مست تو به هر گوشه، خرابی دارد

نرگس مست خوشت، گرچه چو من بیمار است

ای خوشا نرگس مست تو که خوابی دارد

رسن زلف تو در رشته جان من و شمع

هر یک از آتش رخسار تو، تابی دارد

خونم ازدیده از آن ریخت که تا ظن نبری

که برش مردم صاحب نظر آبی دارد

حال ضعف دل سودازده خود، به طبیب

گفت سلمان و تمنای جوابی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های معشوق خود اشاره می‌کند و از تأثیر عمیق او بر خود سخن می‌گوید. او از زلف معشوق به عنوان دامی یاد می‌کند که او را در خود گرفتار کرده، و چشم‌های مست او را نشانی از خرابی و افسردگی می‌بیند. شاعر به نرگس معشوق که خود بیمار است، حسادت می‌کند و از آتش چهره‌اش لذت می‌برد. در پایان، او به ضعف قلب و جستجوی درمان اشاره می‌کند و از پزشک می‌خواهد که جوابی به امیدهایش بدهد.