غزل شمارهٔ ۱۳۷ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آخرت روزی ز سلمان یاد میبایست کرد
خاطر غمگین او را شاد میبایست کرد
عهدها کردی که آخر هیچ بنیادی نداشت
روز اول کار بر بنیاد میبایست کرد
داد من یک روز میبایست دادن بعد از آن
هرچه میشایست از بیداد، میبایست کرد
اشک من از مردم چشمم بزاد آخر تو را
رحمتی بر اشک مردم زاد میبایست کرد
ای دل ای دل گفتمت: گر وصل یارت آرزوست
جان فدا کن، هر چه بادا باد میبایست کرد
صحبتش چون آینه، گر روبرو میخواستی
پشت بر زر روی بر پولاد میبایست کرد
گر تو شاهی جهان در روز و شب میخواستی
بندگی حضرت دلشاد میبایست کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت یادآوری و توجه به احساسات و تلاشهای فردی در زندگی و روابط است. شاعر از خاطرات و دلتنگیهای خود سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که برای ساختن پایههای محکم در زندگی، باید از ابتدا با عزم و اراده مناسب اقدام کرد. او همچنین به ضرورت ابراز احساسات و عشق واقعی اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به عشق و پیوند واقعی، باید sacrifices و فداکاریهایی انجام داد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که برای دستیابی به خوشبختی، باید به بندگی و خدمت به معشوق پرداخت.