غزل شمارهٔ ۱۴۳ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
جز نقش صورتت دل، نقشی نمیپذیرد
تو جان نازنینی و ز جان نمیگزیرد
ما غرق آب و زاهد، دم میزند ز آتش
گو: دم مزن که این دم با ماش در نگیرد
پروانهوار خواهم، در پای شمع مردن
کو هر سحر به بویش، پیش صبا بمیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت و زیبایی عشق و زیبایی صورت معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که دل تنها به چهره محبوب توجه میکند و از جان او جدا نمیشود. در ادامه، اشارهای به تضاد بین زاهد و عشق میکند و بر لزوم پرهیز از کلمات بیفایده تأکید دارد. در نهایت، شاعر از آرزوی خود برای فدای جان به خاطر عشق در پای شمع، مانند پروانه، سخن میگوید و میگوید که هر صبح آن شمع با بویش جان میدهد.