غزل شمارهٔ ۱۳۸ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سحرگه بلبلی آواز میکرد
همی نالید و با گل راز میکرد
نیاز خویش با معشوقه میگفت
نیازش میشنید و ناز میکرد
به هر آهی که میزد در غم یار
مرا با خویشتن دمساز میکرد
نسیم صبح دلبر میشنیدم
دلم دیوانگی آغاز میکرد
خیال آب رکناباد میپخت
هوای خطه شیراز میکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، بلبلی در صبحگاه آواز زیبایی میخواند و با گل راز و نیاز میکند. او به معشوقهاش نیازهای خویش را میگوید و معشوقه هم با ناز به او پاسخ میدهد. هر بار که بلبلی در غم یار آه میکشد، حال او را با خود یکی میکند. نسیم صبح دلانگیز تأثیر عمیقی بر دل شاعر میگذارد و او را به دیوانگی میکشاند. همچنین، خیال آبادی به نام رکنآباد و هوای سرزمین شیراز در ذهنش حاضر میشود.