غزل شمارهٔ ۱۵۴ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد
ز صنم جفا چه جویی که درو وفا نباشد؟
ز حبیب خود شنیدم که به نزد ما جمادی
به از آن وجود باشد که درو هوا نباشد
چو به حسرت گلت گل، شوم از گلم گیاهی
ندمد که بوی مهر تو در آن گیا نباشد
ز خمار سر گرانم، قدحی بیار ساقی
که از آن مصدعی را به ازین دوا نباشد
به نسیم می، چنان کن ملکان کاتبان را
که به هیچشان شعور از بد و نیک ما نباشد
به شکستگان شنیدم که همی کنی نگاهی
به من شکسته آخر نظرت چرا نباشد؟
ملکیم گفت: سلمان به دعای شب وصالش
بطلب که حاجت الا به دعا روا نباشد
دل خسته نیست با من که ز دل کنم دعایش
چه کنم دعا که بیدل اثر دعا نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق انسانی میپردازد و بر ارتباطات عاطفی تأکید دارد. شاعر بیان میکند که اگر معشوقی به کسی جفا کند، این جفا حقیقتاً نخواهد بود و در او وفایی وجود ندارد. همچنین اشارهای به این دارد که وجود جسمی یک فرد در مقایسه با احساس واقعی او، ارزش کمتری دارد. شاعر از حسرت و اشتیاق نسبت به معشوق صحبت میکند و میگوید که بدون عشق، هیچ چیز دیگری نمیتواند او را راضی کند. در نهایت، به اهمیت دعا و ارتباط با دل نیز اشاره میکند و میگوید دعا بدون قلب و احساس تأثیرگذار نخواهد بود. به طور کلی، شعر به موضوعات عشق، وفا، بیوفایی و تأثیر دعا بر زندگی پرداخته است.