غزل شمارهٔ ۱۵۵ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد
کی شبروان کویت آرند ره به سویت
عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد
ما با خیال رویت، منزل در آب دیده
کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد
هرگز بدین طراوت، سرو و چمن نروید
هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد
در کوی عشق باشد، جان را خطر اگر چه
جایی که عشق باشد، جان را خطر نباشد
گر با تو بر سر و زر، دارد کسی نزاعی
من ترک سر بگویم، تا دردسر نباشد
دانم که آه ما را، باشد بسی اثرها
لیکن چه سود وقتی، کز ما اثر نباشد
در خلوتی که عاشق، بیند جمال جانان
باید که در میانه، غیر از نظر نباشد
چشمت به غمزه هر دم، خون هزار عاشق
ریزد چنانکه قطعاً کس را خبر نباشد
از چشم خود ندارد، سلمان طمع که چشمش
آبی زند بر آتش، کان بیجگر نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آرزوهای عاشقانه است. شاعر بیان میکند که جز خیال معشوق، هیچ فکر دیگری در سر ندارد و این خیال او از هر چیزی در دنیا بهتر است. او به زیباییهای معشوق و حلاوت عشق اشاره میکند و میگوید که در کوی عشق، خطر همیشه وجود دارد، اما این خطر همواره محبوب است. شاعر همچنین به دردها و رنجهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که با وجود اینکه آه و غم او اثرگذار است، اما وقتی کسی به احساسات او توجه نمیکند، این اثر بیفایده است. در نهایت، شاعر به خلوت عاشقانه اشاره میکند که در آن غیر از دیدن معشوق، هیچ چیز دیگری وجود ندارد و عشق را به خطر و دردهای پروانگی تشبیه میکند.