نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۱ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

خوش دولتی است عشقت تا در سر که باشد

پیدا بود کزین می در ساغر که باشد

هر عاشقی ندارد بر چهره داغ دردت

آن سکه مبارک تا بر زر که باشد

هر چشم و سر نباشد در خورد خاک پایت

تا سرمه که گردد، تا افسر که باشد؟

هر دل که دید چشمت، آورد در کمندش

ترکی چنین دلاور،در لشکر که باشد؟

گفتی که گر بیفتی من یاور تو باشم

خوش وعده‌ای است لیکن این باور که باشد؟

ای آفتاب خوبی در سایه دو زلفت

آن سایه همایون تا بر سر که باشد؟

تا دلبر منی تو، دل نیست در بر من

در عهد چون تو دلبر، خود دل بر که باشد؟

حالی غریب دارم، شرح و حکایت آن

در نامه که گنجد؟ در دفتر که باشد؟

گفتی که بر در من، منشین ز جوع سلمان

چون با در تو گردند، او با در که باشد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به او بیان می‌کند. شاعر از خوشی و شوقی که عشق معشوق به او می‌بخشد سخن می‌گوید و به ویژگی‌های خاص عاشق اشاره می‌کند. او می‌گوید که عشق واقعی بر چهره هر عاشقی نمایان نیست و تنها برخی از آنها این داغ را دارند. همچنین به وعده‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌پرسد که آیا می‌توان به آن‌ها اعتماد کرد. شاعر در نهایت به دل‌تنگی‌اش و غمی که دارد، اعتراف می‌کند و احساس تنهایی‌اش را ابراز می‌کند. غزل به زیبایی مضامین عشق، وفاداری و اندوه را ترکیب می‌کند.