غزل شمارهٔ ۱۵۸ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد؟
هر دیده کجا لایق دیدار تو باشد؟
مستان دل اغیار چه لازم که درین عهد
هر جای که قلبی است به بازار تو باشد
هر آینه آن دل که قبول تو نیفتد
کی قابل عکس می رخسار تو باشد
من خاک رهت گشتم و گردی که پس از من
برخیزد ازین خاک هوادار تو باشد
تو گرد کسی گرد که او گرد تو گردد
تو یار کسی باش که او یار تو باشد
غیر از تو نشاید که کسی در دلش آید
آنکس که دلش محرم اسرار تو باشد
سلمان اگر از یارغمی در دلت آید
باشد که غم یار تو غمخوار تو باشد
ای صوفی اگر جرعه این باده بنوشی
زان پس گرو میکده دستار تو باشد
ظاهر نشود تا همه از سر ننهی دور
فرقی که میان سر و دستار تو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان عشق و ارادت شاعر به معشوق میپردازد. او میگوید که هر قلبی که لایق عشق تو باشد، باید به تو نزدیک شود و هر کسی که در دلش محرم اسرار توست، ارزشمند است. شاعر خود را خاک پای معشوق میداند و از او میخواهد که بر کسی که او نیز به او عشق میورزد، گردی کند. در نهایت، شاعر با اشاره به صوفی، میگوید که تنها با عشق حقیقی و درک عمیق میتوان به حقیقت رسید و ظاهر را کنار گذاشت.