غزل شمارهٔ ۱۶۷ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
یار به زنجیر زلف، باز مرا میکشد
در پی او میروم، تا به کجا میکشد
نام همه عاشقان، در ورق لطف اوست
گر قلمی میکشد، بر سر ما میکشد
هر چه ز نیک و بدست، چون همه در دست اوست
بر من مسکین چرا، خط خطا میکشد؟
بار تو من میکشم، جور تو من میبرم
پرده ز رویت چرا، باد صبا میکشد؟
خادمه حسن توست، شمسه گردون که اوست
میرود و بر زمین، عطف قبا میکشد
حسن تو بین کز برم، دل به چه رو میبرد
وین دل مسکین نگر کز تو چهها میکشد
بار غمت غیر من، کس نتواند کشید
بر دل سلمان بنه، آن همه تا میکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عاشقانه و کشش نامرئیای که به محبوبش دارد اشاره میکند. او به زنجیر زیبایی محبوب گرفتار است و در پی او میگردد. نام تمامی عاشقان در مهر و محبت محبوب ثبت شده است و هر آنچه که در زندگیش میگذرد، تحت تاثیر اوست. شاعر از بار غم و بار مشکلاتی که به خاطر عشق به محبوبش تحمل میکند سخن میگوید و به زیبایی و شکوه محبوب خود اشاره میکند که حتی باد نیز با نرمی و لطافت به طرف او میوزد. نهایتاً شاعر بیان میکند که هیچکس جز او نمیتواند بار غم عشق را بر دوش بکشد و حسرت و اندوه دلش را ابراز میکند.