نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۹ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد

آب خضر از لعل تو جان یافت، روان شد

بی بوی خوشت بر دل من باد بهاری

حقا که بسی سردتر از باد خزان شد

خاک از نفس باد صبا بوی خوشت یافت

بر بوی خوشت روی هوا رقص کنان شد

تا بر در میخانه جان، لعل تو زد مهر

در مصطبه‌ها رطل می لعل گران شد

سر چشمه حیوان به دهان تو تشبه

کرد از نظر مردم از آن روی نهان شد

ماه از نظر مهر رخت یافت نشانی

زان روی جهانی به جمالش نگران شد

گفتم به دل: ای دل مرو اندر پی زلفش

نشنید سخن، عاقبت اندر سر آن شد

جان بر سر بازار غمش دادم و رستم

نقدی سره باید که بدان رسته توان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تأثیر عطر و زیبایی معشوق بر طبیعت و دل شاعر پرداخته است. باد صبحگاهی با بوی معشوق جان می‌گیرد و زمین از عطر او خوشبو می‌شود. دل شاعر بدون بوی محبوب، سرد و بی‌روح حس می‌شود. در میخانه، عشق و شیدایی نسبت به معشوق افزایش می‌یابد و حتی ماه نیز تحت تأثیر زیبایی او قرار می‌گیرد. شاعر به دل خود هشدار می‌دهد که به دنبال زلف معشوق نرود، اما دل او نشنیده و در عشق گرفتار می‌شود. در نهایت، او در بازار غم عشقی که دارد، جان خود را فدای عشق می‌کند و برای بدست آوردن آن عشق، باید بهای والایی بپردازد.