غزل شمارهٔ ۱۸ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
من کیستم تا باشدم، سودای دیدار شما؟
اینم نه بس کاید به من، بویی ز گلزار شما
چشمم که هر دم میکند، غسلی به خوناب جگر
با این طهارت نیستم، زیبای دیدار شما
سیم سیاهقلب اگر، هرگز نپالودی مژه
کی نقد اشک ما روان، گشتی به بازار شما؟
ای هر سرِ موی تو را، سرمایه هستی بها
با آن که من خود نیستم، هستم خریدار شما
باری است سر بر دوش من، خواهد فکند این بار، من
باری، چو باری میکشیم بر دوش هم بار شما
با آنکه مویی شد تنم، از جور هجران و ستم
حاشا که من مویی کنم، تقصیر در کار شما
دل با عذار سادهات، جمعیتی دارد، ولی
تشویش سلمان میدهد، هندوی طرار شما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و اشتیاق خود برای دیدار محبوب میپردازد. او میگوید که حتی اگر نتواند خود را شایسته دیدار او بداند، همچنان تشنه بوی گلزار وی است. دل او با غم و درد فراوان نوازش میشود اما این درد او را از نزدیکی به محبوب دور نمیکند. شاعر اشاره میکند که با وجود همه مشکلات و رنجهایی که در اثر دوری از محبوب به او رسیده، باز هم از عشق و وابستگی خود دست نمیکشد. او خود را در برابر زیبایی محبوب کاهش میدهد و اعتراف میکند که عشق او به محبوب از هر ناملایمتی فراتر است. در نهایت، شاعر بیان میکند که رابطهای عمیق و پیچیده در این عشق وجود دارد که حتی در بدترین شرایط نیز نمیتواند دچار نقصان شود.