غزل شمارهٔ ۱۸۵ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در خرابات مرا دوش به دوش آوردند
بیخودم بر در آن باده فروش آوردند
شهسواری که نیامد به همه کون فرود
بر در خانه خمار فروش آوردند
دوش بر دوش فلک میزنم امروز که دوش
مستم از کوی خرابات به دوش آوردند
مطربان زیر لب از پردهسرایی، با نی
تا چه گفتند؟ که نی را به خروش آوردند
ساقیان داروی بیهوشی می در دادند
دل بیهوش مرا باز به هوش آوردند
شاهدان این همه دلهای پریشان را جمع
به تماشای گل غالیه پوش آوردند
عشوه دادند فریب و دل و دین را ستدند
هوش بردند و نکات و نی و نوش آوردند
چشم و ابروی تو از گوشه خود سلمان را
در خرابات کشان از بن گوش آوردند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربهای در خرابات سخن میگوید. او به بیان حالاتی میپردازد که در حین غفلت و مستی، به همراه کاسهفروشان، ساقیان و مطربان به این مکان آمده است. شاعر از جذابیتهای خرابات و تأثیر آن بر دل و عقل انسانها سخن میگوید. او همچنین به زیبایی و جاذبهای که از چشم و ابروی یک معشوق بر دیگران تأثیر میگذارد، اشاره میکند. در نهایت، این شعر ترکیبی از حالتی مست و زدهخود، عشق و زیباییهای دنیای عرفانی و عاشقانه را روایت میکند.