نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۱ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر می‌کند

سوزش اندر هر سری سودای دیگر می‌کند

با کمال خویشتن بینی، نمی‌دانم چرا؟

هر زمان آیینه را با خود برابر می‌کند

صورت ماهیت رویش نمی‌بیند کسی

هر کسی با خویشتن نقشی مصور می‌کند

جان همی سوزد مرا چون عود و از انفاس من

بوی جان می‌آید و مجلس معطر می‌کند

سینه‌ام پر آتش است و دم نمی‌یارم زدن

زانکه گر لب می‌گشایم دود سر بر می‌کند

در فراقش می‌نویسم نامه‌ای وز دست من

خامه خون می‌گرید و خط خاک بر سر می‌کند

شرح سودای دل ریشم، سواد نامه را

چون سواد چشم من هر دم به خون تر می‌کند

بوی انفاس نسیم خاک کویت می‌دهد

زان روایت‌ها که باد روح‌پرور می‌کند

گر غم عشقت مجرد ساخت سلمان را چه شد؟

کوی عشق است اینکه سلمان را قلندر می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و شوق عاشقانه‌ای است که شاعر در آن به توصیف حال و هوای عشق و فراق می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که هر بار عشقش به جایی دیگر می‌رسد، درونش دچار سوزش و التهاب می‌شود. او به کمال خود آگاه است اما نمی‌داند چرا همیشه خود را با دیگران مقایسه می‌کند. در عین حال، جانش در اثر عشق می‌سوزد و عطر وجودش محیط را معطر می‌کند. سینه‌اش از آتش عشق پر است و نمی‌تواند درباره احساسش صحبت کند، زیرا هر بار که لب بر می‌گشاید، دردش بیشتر می‌شود. او در فراق معشوقه‌اش نامه‌ای می‌نویسد که بر اثر اندوه، قلمش خون می‌ریزد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که بوی نسیم از کوی معشوق، روحش را نوازش می‌دهد و در نهایت به سلمان‌، که به خاطر عشقش به حالتی عرفانی و دیوانه‌وار افتاده، اشاره می‌کند. کل شعر حاکی از عمیق‌ترین احساسات عاشقانه و تاثیرات آن بر وجود انسانی است.