نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۲ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند

یاد روی او چراغ دل منور می‌کند

یک جهان دیوانه در زنجیر دارد زلف او

که به سر خود هریکی سودای دیگر می‌کند

صورت ماهیت رویش نبیند هر کسی

هر کسی با خویشتن نقشی مصور می‌کند

سینه‌ام بر آتش است و دم نمی‌یارم زدن

ز آنکه گر لب می‌گشایم شعله سر بر می‌کند

جان همی سوزد مرا چون عود و از انفاس من

بوی جان می‌آید و مجلس معطر می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تأثیر عمیق زلف و روی محبوب می‌پردازد. شاعر می‌گوید بوی زلف محبوب روحي تازه به او می‌بخشد و یاد او دلش را روشن می‌کند. او اشاره می‌کند که بسیاری در جذبه زلف معشوق دیوانه‌اند و هر یک در خیال خود تصوری از او دارند. شاعر از درد و سوز دل خود سخن می‌گوید که سینه‌اش همچون عود در آتش می‌سوزد و بوی جان افکنده از نفسش محیط را معطر می‌کند.