نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۴ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند

لعل جانبخش تو هر دم دلنوازی می‌کند

تا دلم آورد بر محراب ابرویت نماز

جامه جان را به خون، هر دم نمازی می‌کند

با زنخدان چو کویت ای بت سیمین ذقن!

زلف چون چوگان تو هر لحظه بازی می‌کند

می‌زند خورشید تابان، بر سر شمشاد تیغ

تا چرا در دور قدت سرفرازی می‌کند؟

چون نپالایم ز راه دیده، خون دل مدام

کاتش عشق تو در دل جان گدازی می‌کند

سازگاری کن دمی با من که در عشق تو جان

از تنم بر عزم رفتن کار سازی می‌کند

همچو زلفت شد پریشان حال سلمان حزین

زانکه با روی تو دائم عشق بازی می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت چشم‌ها و چهره محبوب اشاره دارد و بیان می‌کند که چگونه معشوق با جذابیت‌های خود دل عاشق را به تپش می‌اندازد. شاعر از تاثیر عمیق عشق بر دل و جان خود صحبت می‌کند و به طور خاص به محبوبی که با ابروها و زلف‌های خود بازی می‌کند، خطاب می‌کند. او برای عشق و احساساتش به خود می‌بالد و از دلتنگی و آرزوی وصال می‌گوید. در نهایت، شاعر از آرامش و سازگاری با معشوق می‌خواهد تا زندگی‌اش را ادامه دهد، چراکه عشق او در دلش شعله‌ور است.