نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۵ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند

با خیالش خاطرم، عیشی نهانی می‌کند

در هر آن مجلس که دارد چشم مستش قصد جان

جان اگر خوش بر نمی‌آید، گرانی می‌کند

زنده‌ای کو مرده‌ای را دید زیبا صورتی است

راستی در صورت خوش زندگانی می‌کند

جان فدای بوی آن آهوی چین کز سنبلش

بوستان هر نوبهاری بوستانی می‌کند

گر شکایت می‌کند جان من از چشمت، مرنج

خسته‌ای نالش ز عین ناتوانی می‌کند

می‌خورم جام غمی هر دم به شادی رخت

خرم آن کس کو بدین غم شادمانی می‌کند

جان سلمان از نشاط عارض جانان مدام

تازه عیشی از شراب ارغوانی می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جذابیت معشوق است. شاعر با اشاره به زیبایی و جذبه چشم‌های معشوق، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او بیان می‌کند که هر بار به چهره معشوق نگاه می‌کند، زندگی و شادی به او بازمی‌گردد و او با بوی خوش او سرزندگی می‌کند. در عین حال، شاعر به غم و اندوهی که در دل دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در غم، شادمانی را می‌یابد. سرانجام، محبت و عشق به معشوق باعث ایجاد نشاط و زندگی دوباره در وجود شاعر می‌شود.