نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۸ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند

زاهدان نیز در آن خم طمع خام کنند

چون برد لعل تو از جام تنم جان کهن

ساقیان جان نو آرند و در آن جام کنند

عاشقان جان ز پی مصلحتی می‌خواهند

تا نثار قد و بالای دلارام کنند

شاهدان را همگی زلف نهادن بر روی

غرض آن است که صبح چو منی شام کنند

با سر زلف تو دلبستگیم دانی چیست؟

تا که دیوانه زنجیر توام نام کنند

بلبلان در سحر و شام به آواز بلند

صفت قامت آن سرو گل اندام کنند

مه رخان فلک از خانه برآیند به بام

تا تماشای تو هر شام ازین بام کنند

راه عشق تو نه راهی است که اقدام روند

شرح شوق تو نه کاری است که اقلام کنند

بت پرستان اگر از عشق تو آگاه شوند

روی در روی تو و پشت بر اصنام کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و شور و شوق عمیق شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از رنگ و طعم شراب عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی زاهدان نیز به آن طمع می‌کنند. او به توصیف اثرات معشوق بر جان و دل می‌پردازد و می‌گوید که این عشق باعث می‌شود که جان تازه‌ای به او بدهند. عاشقان در پی خواسته‌های خود، زیبایی‌های معشوق را ستایش می‌کنند و همه برای دیدار او تلاش می‌کنند. همچنین، شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که عشق واقعی راهی دشوار و پیچیده است و کسانی که به عمق این عشق پی ببرند، از بت‌پرستی و ظواهر دور خواهند شد. در نهایت، شعر نشان‌دهنده‌ی دلدادگی و تسلیم عمیق شاعر به محبوبش است.