نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید

لله الحمد که آن ذره به خورشید رسید

این همان ذره خاکی هوادار شماست

که به جان، روز ازل، مهر شما می‌ورزید

وین همان بلبل خوش گوست که در باغ وصال

سالها بر گل رخسار شما می‌نالید

روز رخسار تو شد در شب زلفت پیدا

صبحدم فاتحه‌ای خواند و بر آن روی دمید

پای من در سر کوی تو نیاورد مرا

که مرا رغبت موی تو به زنجیر کشید

آن سیه روی کدام است که روی از تو بتافت

مگر آنکس که چو زلفت به سرش می‌گردید

سر ما راه سر کوی تو خواهد پیمود

لب ما خاک کف پای تو خواهد بوسید

گر بخواهند بریدن سر ما، چون زلفت

ما دگر یک سر مو از تو نخواهیم برید

باز توفیق عنان بر طرف سلمان تافت

چون رکاب آمد و رخ بر کف پایت مالید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری عاطفی است که از عشق و محبت به محبوب سخن می‌گوید. شاعر از یک ذره دل سخن می‌گوید که به خاطر عشق به محبوب، به جایی بلند و روشن مانند خورشید دست یافته است. او بیان می‌کند که این ذره خاکی به مدت‌ها به محبوب خود عشق ورزیده و همچون بلبل در باغ وصال، غم و شادی خود را برای محبوب ابراز کرده است. در ادامه، شاعر از زیبایی محبوب و تأثیر آن بر دل و جان خود می‌گوید و بیان می‌کند که عشق به محبوب، او را به زنجیر کشیده است. همچنین، از سرنوشت خود و وفاداری‌اش به عشق می‌گوید و وعده می‌دهد که جان خود را برای عشق فدای خواهد کرد. در نهایت، او از توفیق و شگفتی پیوستن به محبوب سخن می‌گوید و بر ارزش و اهمیت حضور محبوب تأکید می‌کند.