نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۵ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید

که خورشید جهان‌آرا به دولتخانه می‌آید

به بستان رو به پیروزی دمی تا باد نوروزی

به بوی زلف مشکین تو عنبر بر سمن ساید

ز راه موکبت نرگس، به چشمان خار برچیند

ز باد دامنت نسرین، به عارض گرد بزداید

همایون گلشنی کانجا ازین ماهی کند منزل

مبارک روضه‌ای کان را چنین سروی بیاراید

خیال سرو بالایت در آب و گل نمی‌گنجد

مقام و منزل جانان به غیر از دل نمی‌شاید

خنک بادی که از خاک سر کوی تو بر خیزد

خوشا جانی کز انفاس خوشش جانی بیاساید

سری دارم به سودای تو مستغنی ز هر بابی

که غیر از درگه وصل تو هیچش در نمی‌باید

سر شوریده را سلمان از آن رو می‌نهد بر کف

که در پایش کشد چون زلف اگر تشریف فرماید

در آن مجلس که چشم یار جام حسن گرداند

کسی گر باده پیماید حقیقت باد پیماید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به زیبایی و جذابیت‌های موجود در بهار و عشق به معشوق می‌گوید. شاعر از ماه می‌خواهد که ساقی شراب بیاورد، زیرا خورشید در حال آمدن به جشن و شادی است. در این بزم بهاری، بوی عطر گل‌ها و زلف معشوق حس نشاط و سرزندگی را ایجاد می‌کند. شاعر به زیبایی‌های باغ و گل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که در دل خود فقط جایی برای معشوق دارد. او از وزش نسیم خوشبو از کوی معشوق لذت می‌برد و خود را به خاطر عشق به او بی‌نیاز از هر چیز دیگر می‌داند. در نهایت، شاعر بر شور و شوق خود به معشوق تاکید می‌کند و بیان می‌کند که در آن مجلس که معشوق حضور دارد، حقیقتاً همه چیز رنگ و بویی از عشق می‌گیرد.