نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۴ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید

که در برابر روی تو روی بنماید

چو شانه دست به دندان اگر برم شاید

که شانه در سر زلف تو دست می‌ساید

لطیفه‌ایست دهان تو تا که دریابد

دقیقه‌ایست میان تو تا که بگشاید

عروس گل ز جمال تو چون خجل نشود

سپیده دم که به گلگونه رخ بیاراید

سر مرا ز سعادت به دولت عشقت

جز آستان درت هیچ در نمی‌باید

عروس خاطر سلمان که با لبت پیوند

کند هر آیینه زین گونه گوهری زاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند. او از آینه‌ای سخن می‌گوید که نمی‌تواند زیبایی چهره محبوب را به درستی نشان دهد. او به زیبایی موهای محبوبش و تأثیر آن بر خود می‌پردازد و این احساس را به شیوه‌ای لطیف و شاعرانه بیان می‌کند. شاعر معتقد است که عشق و احساسات عمیقش نسبت به محبوبش او را به سعادت می‌رساند و هیچ چیز دیگر نمی‌تواند جایگزین این احساسات شود. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی محبوبش به معنای عمیق‌تری از عشق و تعلق خاطر اوست.