غزل شمارهٔ ۲۲۷ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمیآید
به چشمانت که چشمم را به جز چشمت نمیباید
چو چشمت چشم آن دارد که ریزد خون چشم من
اگر چشمت به چشمانم زند چشمی بیاساید
هر آن چشمی که میبیند به غیر چشم او چشمی
چو چشمش چشم تو بیند ز چشمش چشمه بگشاید
به سوی چشم من چشمی، بکن ای نور چشم من
که تا چشمم ز چشمانت به چشمانی بیاساید
به وعده چشم تو گفته: که چشمم را به چشم آرد
به چشمت هم شتابی کن که چشمم چشم میباید
چه دانی حال چشم من چو چشمت نیست در چشمم؟
که چشمم در غم چشمت چه خون از چشم پالاید
اگر چشمت به چشم آرد به چشم خویش سلمان را
خوشا چشمی که پیش چشم تو جانا به چشم آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق و تأثیر نگاه معشوق بر عاشق است. شاعر از چشمان معشوق سخن میگوید که به چشم او نمیآیند و تنها به چشمان خود میاندیشد. او احساس میکند که نگاه معشوق میتواند خون دل او را ریزد و در عین حال، آرزو دارد که یک نگاه متقابل از طرف معشوق دریافت کند. شاعر به شدت تحت تأثیر چشمان معشوق است و درد و غم ناشی از دوری او را بیان میکند. در نهایت، او به زیبایی و اهمیت آنچنان نگاه معشوق اشاره میکند که حتی میتواند جان او را تحت تأثیر قرار دهد.