غزل شمارهٔ ۲۲۶ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از توبه ریایی، کاری نمیگشاید
وز ملک و پادشاهی، چیزی نمیفزاید
در ملک فقر دارد، درویش پادشاهی
قانع به هر چه باشد، راضی به هر چه آید
دلق کبود خواهم، کردن به باد گلگون
کاین رنگ زرقم از دل، زنگی نمیزداید
بردار برقع از رو، کایینه درونم
جز صورت جمالت نقشی نمینماید
عشق است هر دم افزون، گویی که هر چه ما را
از عمر میشود کم در عشق میفزاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توبههای غیرصادقانه که واقعی نیستند، انتقاد میکند و میگوید که این نوع توبه نمیتواند به کسی کمک کند. همچنین تأکید میکند که در دنیا، درویشها نیز میتوانند پادشاهی کنند اگر قانع و راضی به آنچه دارند باشند. شاعر آرزو دارد که لباس کبودش را به رنگ گلگون درآورد، زیرا رنگ زرق و برق از دلهای بیخبر و زنگی برنمیزداید. او از خود میخواهد که نقابها را بردارد، زیرا جز زیبایی معشوق چیزی نمیبیند. در نهایت، شاعر میگوید که عشق هر روز بیشتر میشود و هر چه زمان میگذرد، عشق او نیز عمیقتر میشود.