نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۷ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

پرده از رویش ای صبا بردار!

وین حجاب از میان ما بردار

به تماشای جان، ز باغ رخش

دامن زلف مشکسا بردار

همرهانیم، در طریق وفا

من به سر می‌روم، تو پا بردار

چون غبار من اوفتان خیزان

می‌توانی مرا دمی بردار

بر سر کوی او چو جان بخشند

بهره‌ای بهر این گدا بردار

ور زخوان لبش نواله دهند

قسم این جام بینوا بردار

چشم عشاق را ز خاک درش

ذره‌ای بهر توتیا بردار

سر ما جست و ما بفرمانش

سر نهادیم، گو بیا بردار

ای دل از منزلش صبا بویی

می‌برد هان پی صبا بردار!

دل ز تقوی گرفت سلمان را

ساقیا جام جانفزا بردار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر از نسیم صبح (صبا) می‌خواهد که پرده‌ها را کنار بزند و ارتباط بین خود و معشوق را برقرار کند. او از زیبایی‌های باغ معشوق صحبت می‌کند و از دوستانش می‌خواهد که در مسیر وفا متحد باشند و برای رسیدن به معشوق تلاش کنند. شاعر به حالتی شبیه به غبار و احساسات عاشقانه اشاره می‌کند و از اقبال جان‌بخش معشوق صحبت می‌کند. او همچنین به لذت‌ها و نیکویی‌های عشق اشاره دارد و در نهایت از معشوق می‌خواهد که مانند سلمان، به او نیز جامی از عشق بنوشاند. این شعر نشان‌دهنده احساسات عمیق عاشقانه و جست‌وجو برای وصال است.