غزل شمارهٔ ۲۴ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جمال خود منما، جز به دیده پر آب
روا مدار، تیمم به خاک، در لب آب
تو شمع مجلس انسی، متاب روی از من
تو عین آب فراتی مده فریب سراب
کسی که سجده گهش، خاک آستانه توست
فرو نیاورد او، سر به مسجد و محراب
مکن به بوک و مگر عمر را تلف سلمان
بست که گشت بدین صرف، روزگار شباب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و حضور معشوق اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که تنها در نگاه پُرآب خود را نشان دهد و از عاشق دور نشود. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که کسی که در برابر معشوق سجده کرده، نباید از عبادت و مسجد دوری کند. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که عمر را نباید بیهوده سپری کرد و باید از زمان جوانی به خوبی بهرهبرداری کرد.