غزل شمارهٔ ۲۲ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چشمه چشم من از سرو قدت یابد آب
رشته جان من از شمع رخت دارد تاب
تشنه لب گِردِ سراپای جهان، گردیدم
نیست سرچشمه به غیر از تو و باقی است سراب
غم سودای تو تا در دل من خانه گرفت
خانهام کرده خراب است غم خانه خراب
آنچنان آتش عشق تو خوش آمد دل را
که بیفتاد به یکبارگی از چشمم آب
دیده از شوق تو تا لذت بیداری یافت
هیچ در چشم من ای دوست نمیآید خواب
عجب از زمره عشاق لبت میمانم
که همه مست و خرابند به یک جرعه شراب
ز چه رو بر همه تابی و نتابی بر من
آفتابا منمت خاک و برین خاک بتاب
روز پرسش که به یک ذره بود گفت و شنید
عاشقان را نبود جز ز دهان تو جواب
زان خلایق که درآیند به دیوان شمار
مثل سلمان عجب از ز آنچه در آید حساب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس عمیق عشق و craving (تشنگی) خود را نسبت به معشوقش بیان میکند. او میگوید که چشمه زندگیاش از زیبایی معشوقش سیراب میشود و وجودش به نور او تابیده است. او در جستجوی عشق و زیبایی در جهان است و به جز معشوقش، هیچ چیز دیگری را واقعی نمیداند. غم ناشی از عشق او خانهاش را ویران کرده و آتش عشقش به اندازهای شدید است که اشکهایش به یکباره ریخته میشود. شاعر از شدت شوق خواب را فراموش میکند و به عشقِ دیگران نیز اشاره کرده که همه به لطف عشق مست هستند. در نهایت، او از تفاوت وضعیت خود با دیگر عاشقان مینالد و سؤالهایی درباره عشق و معشوقش مطرح میکند.