غزل شمارهٔ ۲۴۶ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر گل رفتم از غالیه تر زدهای باز
گل را به خط نسخ قلم در زدهای باز
گل را ز رهی ساختهای از گره زلف
تا راه کدامین دل غمخور زدهای باز
بر گل زدهای حلقه و بر تنگ شکر قفل
امروز همه بر گل و شکر زدهای باز
آن ژاله صبح است و یا آب حیات است
یا آب گل ترکه به گل بر زدهای باز
گل را به چه دل خنده برآید ز خجالت؟
بس خنده که بر روی گل تر زدهای باز
هر سیم سرشکم که روان بود به سودا
بر سکه رویم همه با زر زدهای باز
بر ساغر ما سنگ جفا میزنی ای دوست!
با تو چه توان گفت که ساغر زدهای باز؟
همچون قلم اندر خطم از زلف تو زیراک
بیواسطهام همچو قلم سرزدهای باز
گفتی که به هم بر نزنم کار تو، سلمان!
در هم زدهای زلف و به هم برزدهای باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی گل و گلنرمی اشاره میکند و از همه زیباییهایی که بر آن گل انداخته شده است، سخن میگوید. او به تزییناتی چون حلقه و قفل بر روی گل اشاره کرده و از دوگانگی و پیچیدگی عشق و احساسات میگوید. شاعر همچنین به تاثیر شگفتآور زلف محبوب و خویشتندردی ناشی از آن میپردازد، واز درهم ریختگی عشق و احساساتش صحبت میکند. در نهایت، او بر حسی اندوه و جفا در روابط اشاره دارد که بر ساغر عشقش سنگینی میکند. این شعر نمایانگر تضادها و زیباییهای عاشقانه است.