غزل شمارهٔ ۲۶۳ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
درد سری میدهد، عقل مشوش دماغ
کو ز قدح یک فروغ، وز همه عالم فراغ
ای دم مشکین صبح، شمع سحر برفروز
تا بنشاند دمی، باد دماغ چراغ
مهر توام در دل است، مهر توام بر زبان
شور توام در سر است، بوی توام در دماغ
ناله رسول دل است، گر تو قبولش کنی
ور نکنی حاکمی، نیست بر و جز بلاغ
این سخن گرم من، هم ز سر حالتی است
ناله نیاید به سوز از دل نادیده داغ
بینظری نیست این دیده نرگس به راه
بی سخنی نیست این غلغل بلبل به باغ
شعر تو سلمان همه، قوت دل عارف است
تا ندهی زینهار! طعمه طوطی به زاغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دردهای ذهنی و ناآرامیهای خود صحبت میکند و به عشق و شور درونش نسبت به معشوق اشاره دارد. او از صبح و روشنایی شمع سخن میگوید و میخواهد که این روشنایی آرامشبخش باشد. محبت و شور معشوق در دل و زبان او جاری است و از دل نالهای سر میزند که آنگاه که معشوق آن را قبول کند، معنایی مییابد. همچنین، شاعر تأکید میکند که زیباییهای دنیا، مانند نرگس و بلبل، نمیتوانند او را از احساسات عمیقاش دور کنند. در نهایت، او بر اهمیت شعر و تأثیرات عمیق آن بر روح انسانی به ویژه عارفان تأکید میکند.