غزل شمارهٔ ۲۵۸ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
نعره زنان آمدم بر در میخانه دوش
نعره مستان شنید، باده درآمد به جوش
مدعیی جوش می، دید بپیچید سر
زاری چنگش به گوش آمد و بگرفت گوش
رند خراباتیش، داد شرابی گران
هر که خورد جرعهای باز نیاید به هوش
مطرب مجلس بساز، پرده ابریشمیت
تا همه بر هم زنیم، پنبه پشمینه پوش
هر که به صبح ازل، جای می ازین میکشید
در عرصاتش کشند، روز قیامت به دوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر شوق و جذبه به میخانه و لذت از شراب است. شاعر در توصیف حالتی مست و شاداب، به حضور در میخانه و نوشیدن شراب اشاره میکند، جایی که صدای نعرههای مستان و زاری چنگ به گوش میرسد. شاعر به این نکته اشاره میکند که افرادی که از شراب مینوشند، به حالت هوش از دست رفته میرسند. همچنین، او دلیلی برای خودداری از قضاوت یا نگرانی در مورد عواقب شرابخواری در روز قیامت بیان میکند و دعوت به جشن و شادی دارد. در کل، شعر نمایانگر جشن و شادی ناشی از لذتجویی و بیخبری از دنیای بیرونی است.