نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۴ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!

ز اشتیاق لب لعلت، به لبم جان مشتاق

دل به سوز تو چو پروانه به آتش مایل

جان به درد تو چو بیمار به درمان مشتاق

جان محبوس تن من به تمنای رخت

عندلیبی است مقفس به گلستان مشتاق

چون بود سبزه پژمرده به باران مشتاق

بیش از آنم من مهجور، به جانان مشتاق

خسروا بنده به بوسیدن خاک در تو

چون سکندر به لب چشمه حیوان مشتاق

به هوای دل ما، حسن رخ خوبان است

چون به انفاس صبا، لاله و ریحان مشتاق

تشنه بادیه چون است به زمزم مایل

بیش از آنست به دیدار تو سلمان مشتاق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت به استقبال و دیدار محبوبش مشتاق است. او با توصیف احساساتش به تصویر کشیدن عشق و longing احساساتی عمیق و سوزناک را انتقال می‌دهد. نگاه او به محبوبش چنان است که دلش مانند پروانه‌ای به عشقش می‌سوزد و جانش به درمانی از درد جدایی نیاز دارد. او گویی در قفسی محبوس است و خود را چون گلستانی می‌داند که در پی بوی عطر محبوبش است. شاعر به دیگر عواطف و تمایلات انسانی، مانند تشنگی و دلتنگی، اشاره می‌کند که نشان‌دهنده عمق عشق و آرزوهای اوست. به‌طور کلی، این شعر تجلی‌گاه اشتیاق و حسرتی عمیق برای دیدن محبوب است.