غزل شمارهٔ ۲۵۵ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مست حسنی که ندارد خبر از آفاقش
چه خبر باشد از احوال دل عشاقش؟
گرچه یادم نکند یار، منش مشتاقم
یاد باد آنکه جهانیست چو من مشتاقش
کرد عهدی سر من کز سر کویش نرود
گر رود سر نروم من ز سر میثاقش
دفتر وصف رخش را نتواند پرداخت
گر ورقهای گل و لاله شود اوراقش
عشق زهریست خوش ای دل که ندارد تریاق
درکش آن زهر هلاهل، مطلب تریاقش
با چنان روی لطافت ملکش نتوان گفت
جز به یک روی که باشد ملکی اخلاقش
خلق گویند که سلمان سخن عشق بپوش
چه بپوشم که شنیدنش همه آفاقش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره معشوق و عشق است. شاعر به حالت مستی و غفلت حسنی اشاره میکند که از احوال عشق خبری ندارد. او پایبند وفاداری به معشوق خود است و حتی اگر معشوق او را فراموش کند، همچنان مشتاق او باقی خواهد ماند. عشق را به عنوان زهر خوشایندی میداند که تریاقی ندارد و از زیباییهای معشوق خود سخن میگوید که به عواطف و رویش مرتبط است. در نهایت، شاعر به چالشهای بیان عشق و این که چگونه میتوان آن را به درستی توصیف کرد، اشاره میکند.