غزل شمارهٔ ۲۶۷ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای جان نازنین من ای آرزوی دل
میل من است سوی تو میل تو سوی دل
بر آرزوی روی تو دل جان همی دهد
وا حسرتا! اگر ندهی آرزوی دل
چون غنچه بستهام سر دل را به صد گره
تا بوی راز عشق تو آید ز بوی دل
جان را به یاد تو به صبا میدهم که او
میآورد ز سنبل زلف تو بوی دل
تا دیده دید روی تو را روی دل ندید
با روی دوست خود نتوان دید روی دل
دیگر به دیده دل ندهم من کز آب چشم
هر بار خود درست نیاید سبوی دل
سلمان اگر ز اهل دلی نام دل مبر
جان دادن است کار تو بیگفتگوی دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عواطف و آرزوهای عمیق خود نسبت به محبوبش میپردازد. او از عشق خود به محبوبش صحبت میکند و بیان میکند که دلش خواهان اوست. احساس حسرت و اشتیاق در او رشد کرده و او را همچون غنچهای بسته توصیف میکند که در انتظار بوی عشق اوست. همچنین، شاعر به یاد محبوبش جانش را به نسیم صبح میدهد تا رایحه و زیبایی او را به حس کند. در نهایت، او اشاره میکند که نمیتواند محبوب را با دیدگانش ببیند و دلش را تنها به عشق او میسپارد، زیرا جان دادن برای عشق او بدون نیاز به گفتگو و بیان احساسات است.