نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۲ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به چشمانت که تا رفتی، به چشمم بی‌خور و خوابم

به ابرویت که من پیوسته چون زلف تو در تابم

به جان عاشقان، یعنی لبت کامد به لب جانم

به خاک پای تو یعنی، سرم کز سر گذشت آبم

به خاک کعبه کویت، به حق حلقه مویت

که ممکن نیست کز روی تو هرگز روی بر تابم

به عناب شکر بارت، کزان لب شربتی سازم

که خود شربت نمی‌ریزد، به غیر از قند و عنابم

به صبح عاشقان یعنی، رخت کز مهر رخسارت

نه روز آرام می‌گیرم، نه می‌آید به شب خوابم

به دیدارت که تا بینم جمال کعبه رویت

محال است اینکه هرگز سر فرود آید به محرابم

به جانت کز قفس سلمان بجان آمد درین بندم

که یابم فرصت بیرون شد، اما در نمی‌یابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و احساسات عمیق خود را نسبت به او ابراز می‌کند. او به چشمان معشوقه‌اش، ابروها و لبانش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشقش او را از خواب و آرامش محروم کرده است. همچنین، او به خاک پای معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که برای او تا چه حد ارزشمند است. شاعر به محبوبش، به زیبایی او و به عشق عمیقش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی در برابر زیبایی او، نمی‌تواند از او روی برگرداند یا آرامش یابد. در نهایت، او از سختی‌هایی که در مسیر عشقش با آن‌ها روبروست، صحبت می‌کند.