نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر سر کوی دلارام، به جان می‌گردم

روز و شب در پی دل، گرد جهان می‌گردم

غم دوران جهان کرد مرا پیر و چه غم

بخت اگر یار شود باز جوان می‌گردم

دیده‌ام طلعت زیباش که آنی دارد

این چنین واله و مست از پی آن می‌گردم

تا نسیمی سر زلف تو بیابم چو صبا

شب همه شب من بیمار به جان می‌گردم

ناوک غمزه جادو به من انداز که من

پیش تیرت ز پی نام و نشان می‌گردم

تا مگر نوش لبی چون تو به من باز خورد

چون قدح گرد لب نوش لبان می‌گردم

تو چو گل در تتق غنچه و من چون بلبل

گرد خرگاه تو فریاد کنان می‌گردم

دامن از من مکش ای سرو که در پای تو من

می‌دهم بوسه و چون آب روان می‌گردم

تو مکان ساخته‌ای در دل سلمان وانگه

من مسکین ز پیت کون و مکان می‌گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با اشتیاق و حسرت در جستجوی معشوق خود است. او روز و شب به دنبال دلشکستگی و عشق می‌گردد و به خاطر غم و اندوه زندگی، احساس پیری می‌کند. شاعر به زیبایی چهره معشوق اشاره می‌کند و از حالتی واله و مست به خاطر او حرف می‌زند. او به نسیم و عطر موهای معشوق فکر می‌کند و به دردی که به خاطر دوری از او کشیده، اشاره می‌کند. شاعر خواستار جلب توجه معشوق است و امیدوار است که روزی لب‌های او را بچشد. همچنین، او خود را نسبت به معشوق مانند بلبل و معشوق را مانند گل می‌داند. در پایان، شاعر در دلش به معشوق جا داده و حسرت آغوش او را می‌کشد. این شعر بیانگر عشق عمیق و درد جدایی است.