غزل شمارهٔ ۲۸۰ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به سر کوی تو سوگند، که تا سر دارم
نیست ممکن که من از حکم توسر بردارم
حلقه شد پشت من از بار و من آهن دل
همچنان در هوست روی بدین در دارم
ای که در خواب غروری خبرت نیست که من؟
هر شب از خاک درت بالش و بستر دارم
ساغرم پر می و می در سر و سر بر کف دست
تو چه دانی که من امروز چه در سر دارم
میرود در لب چون آب حیاتت سخنم
چه عجب باشد اگر من سخنیتر دارم؟
گفتهای در قدم من گهر انداز به چشم
اینک از بهر قدمهای تو گوهر دارم
کرد سلمان به فدای تو سر و زر بر سر
من غم سر چو ندارم چه غم زر دارم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر در این اشعار به شدت به وفاداری و ارادت خود اشاره میکند و میگوید که هرگز نمیتواند از عشق و فرمان معشوقش سرپیچی کند. او با تصویرسازی از بار و زخمهای دلش و همچنین خوابهایش که حول معشوق میچرخند، احساسات عمیق خود را بروز میدهد. شاعر همچنین به ارزش عشق نسبت به ثروت اشاره کرده و میگوید که در عشق، درد و غم را بر زر و ثروت ترجیح میدهد. در کل، شعر نمایانگر یک عاشقانه عمیق و خالص است که به صورت پرشور و احساساتی بیان شده است.