نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم

وین سبوی زرق را بر سنگ قلاشی کنم

من خراب مسجد و افتاده سجاده‌ام

می‌روم باشد که خود را در خرابات افکنم

ساقی دوران هر آن خون کز گلوی شیشه ریخت

گر بجویی باز یابی خون او در گردنم

زاهدا با من مپیما قصه پیمان که من

از پی پیمانه‌ای صد عهد و پیمان بشکنم

گر به دوزخ بگذرم کوی مغان باشد رهم

ور به جنت در شوم میخانه باشد مسکنم

بر نوای ناله مستانه‌ام هر آفتاب

زهره همچون ذره رقصد در هوای روزنم

رشته جانم بسوزاند دمادم عشق و تاب

من چراغم گوییا عشق آتش و من روغنم

زنده می‌گردم به می بی‌منت آب حیات

خود چرا باید کشیدن ننگ هر تر دامنم

من پس از صد عصر کاندر زیر گل باشم چو می

گردد از یاد قدح خندان روان روشنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عزم خود برای پیمان بستن و ترک دنیا سخن می‌گوید. او می‌خواهد به خرابات برود و از زندگی جهان‌زده و مادی فاصله بگیرد. در این راه، به زاهدان توصیه می‌کند که در مورد پیمان‌های او قضاوت نکنند، زیرا او آماده است تا به خاطر یک جرعه‌ی شراب، تمامی عهدها را بشکند. او از عشق سخن می‌گوید که همچون چراغی او را زنده می‌کند و می‌خواهد در میخانه‌ای زندگی کند که نه به بهشت و نه به جهنم وابسته باشد. او در نهایت بر این نکته تاکید دارد که زندگی و شادابی‌اش را در می و عشق می‌بیند و از یاد گذشته‌های خود رهاست.