غزل شمارهٔ ۳ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را
مددی که چشم مستت به خمار کشت ما را
ز وجود خود ملولم قدحی بیار ساقی
بِرَهان مرا زمانی ز خودیِ خود، خدا را
به خدا که خون رَز را به دو عالم ار فروشیم
بخریم هر دو عالم بدهیم خون بها را
پسرا! ز ره ببردی به نوای نی دل من
به سرت که بار دیگر بسرا همین نوا را
من از آن نیَم که چون نی اگرم زنی بنالم
که نوازشی است هر دم زدن تو بینوا را
دل من به یارب آمد ز شکنج بند زلفت
مشکن که در دل شب اثری بود دعا را
طرف عذار گلگون ز نقاب زلف مشکین
بنمای تا ملامت نکنند مبتلا را
همه شب خیال رویت گذرد به چشم سلمان
که خیال دوست داند شب تیره آشنا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تمثیل شراب و معشوق، احساساتی عمیق از عشق، درد و longing را به تصویر میکشد. او از معشوق میخواهد که به او کمک کند تا از خود و عذابی که عشقش به او میدهد رهایی یابد. همچنین به عشق و زیبایی اشاره میکند و بیان میکند که حتی جان خود را نیز برای معشوق فدای میکند. شاعر با درد و دل میگوید که هر شب، تصویر معشوق در خیال اوست و این تصور، آرامشبخش و در عین حال دردآور است. در نهایت، از معشوق میخواهد تا زیبایی خود را نشان دهد تا او کمتر درگیر ملامت دیگران شود.