نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۱ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران

دماغم تازه می‌دارد نسیم وعده یاران

الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را

که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران

شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل

که بیمارست و می‌سوزد همه شب بهر بیماران

مرا ای لعبت ساقی ز جام لعل شیرینت

بده کامی که در تلخی سر آمد عمر میخواران

به هشیاران مده می را به مستان ده که در مجلس

قدح خون در جگر دارد، مدام از دست هشیاران

صبا از کوی او بویی، بجان گرمی دهد اینک

نشسته بر سر کویند و جان بر کف خریداران

بهر یک موی چون سلمان گرفتاریست در بندت

گرفتارت کند ترسم، شبی آه گرفتاران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف حال و هوای عشق و انتظار می‌پردازد. او با اشاره به بوی دل‌انگیز وصال محبوبان، از شوق و شادی ناشی از این عشق صحبت می‌کند. شاعر از صبح عاشقان و خورشید خوبان یاد می‌کند و درخواست می‌کند که به محبوبان بگوید تا چه مدت باید در آرزویشان سرگردان بمانند. همچنین، از درد و رنج بیماران عشق و دلتنگی آنها می‌گوید و از ساقی می‌خواهد که جام لعل خود را به او بدهد تا طعم شیرین عشق را بچشد. در پایان، شاعر به چالش‌های عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که این عشق، همچون بندهایی، انسان را گرفتار می‌کند و او را به شدت متأثر می‌سازد.