نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۳ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سرو من سنبل تر بر زده بر گل پرچین

بستده لشکر رومش ز حبش لشکر چین

رسته و بسته به دست بت من سنبل تر

وز سرش رسته فرو هشته دو صد سنبل چین

حلقه در حلقه گره در گره و بند به بند

پیچ در پیچ و زره در زره و چین در چین

در خطا و ختن ای خسرو خوبان خطا

چون تو ترکی نبود در همه چین و ماچین

خواستم تا که بچینم ز لبش شفتالود

ابرویش گفت: «بچین!» غمزهٔ او گفت: «مچین!»

در چنین چین و مچین مانده، اسیرم، چه کنم؟

سر زلف بت من مرهم چین بود و مچین

حال سلمان به قلم شرح همی دادم و گفت:

خار هجرم خور و از باغ وصالم برچین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت محبوبی اشاره می‌کند که جلوه‌ای از گل و سنبل دارد. او لشکر روم و چین را به خاطر این محبوب وصف می‌کند و به زیبایی‌های او از جمله زلف و ابروهایش اشاره می‌کند. شاعر همدردی و شوق خود را به تصویر می‌کشد که در بین این زیبایی‌ها گرفتار شده و در تلاش است تا از لب شفتالوی او بچیند، ولی محبوب به او می‌گوید که مواظب باشد و این مضمون را در خود دارد که او در این دلبستگی، گرفتار و اسیر شده است. در پایان، شاعر حال خود را بیان می‌کند و از غم جدایی صحبت می‌کند.