غزل شمارهٔ ۳۱ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز آمدی ای بخت همایون به سعادت
چون جان گرامی، به بدن، روز اعادت
از غمزه، سنان داری و در زیر لبان، قند
چون است به قصد آمدهای یا به عیادت؟
مهری است کهن، در دل و جان من و آن مهر
همچون مه نوروز به روزست سیادت
در قید چه داری به ستم؟ صید رها کن
او خود، به کمند تو در آید، به ارادت
گو تیر بلا بار، که من سهم ندارم
تیری که زند دوست، بود سهم سعادت
با خون جگر ساز، دلا! ز آنکه بریدند
با خون جگر، ناف تو در روز ولادت
در صومعه، عمری به امید تو نشستم
کاری نگشاد، از ورع و زهد و عبادت
من بعد برآنیم که گرد در خمار
گردیم و نگردیم، ازین مذهب و عادت
بیفایده سلمان چه کنی سعی و تکاپوی؟
چون بخت نباشد، ندهد سود جلادت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بازگشت بخت خوب و سعادت سخن میگوید و به زیباییهای عشق و محبت اشاره میکند. او از غمزهها و لبان معشوقش یاد میکند و به مهری که در دل دارد، اشاره میکند. شاعر خواستار رهایی از محدودیتهای زندگی است و از تیر بلا که نماد مشکلات و مصائب است، بینیازی خود را نشان میدهد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که صرف تلاش و عبادت بدون بخت و سعادت فایدهای ندارد و باید به دنبال شادی و لذت زندگی باشد.