غزل شمارهٔ ۲۸ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از لب لعل توام، کار به کام است، امشب
دولتم بنده و اقبال، غلام است، امشب
آسمان گو بنشان، مشعله ماه تمام
که زمین را مه روی تو، تمام است، امشب
باده در دین من امروز، حلال است، حلال
خواب، در چشم من ای بخت، حرام است، امشب
برو ای قافله صبح! مزن دم کانجا
آفتابی است که در پرده شام است، امشب
شمع بین، سوخته آتش و او مرده شمع
گوییا عاشق ازین هردو، کدام است امشب
اثر عکس لب توست، درون می ناب
که صفایی عجب، اندر دل جام است، امشب
من هوای حرم کعبه ندارم، که مرا
عرفات سر کوی تو مقام است، امشب
حاشدت را که چو عودست بر آتش، سلمان
گو همی سوز، که سودای تو خام است امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از عشق و حال و هوای شب سخن میگوید. او بیان میکند که حالش به خاطر زیبایی محبوبش ایدهآل است و شب را به عنوان زمانی برای جشن و شادمانی میبیند. شاعر از آسمان میخواهد که نور ماه را خاموش کند چون زیبایی محبوبش در این شب تمام و زیباست. او به بادهنوشی و لذت بردن از آن اشاره میکند و خواب را در این شب برای خود حرام میداند. همچنین به تکرار این نکته میپردازد که در این شب، عشق و اشتیاقش به محبوبش بیشتر از هر چیز دیگری است و حتی به حرم کعبه نیز علاقهای نشان نمیدهد چرا که همه چیز برای او در کنار محبوبش معنی دارد. در پایان، شاعر به شور و شوقی که در دلش دارد اشاره میکند و میگوید که عشق او همچون آتش در دلش شعلهور است.