نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مفتاح فتوح از در میخانه طلب کن

کام دوجهان از لب جانانه طلب کن

آن یار که در صومعه جستی و ندیدی

باشد که توان یافت به میخانه طلب کن

در کوی خرابات گرم کشته بیابی

رو خون من از ساغر و پیمانه طلب کن

مقصود درین ره به تصور نتوان یافت

برخیز و قدم در نه و مردانه طلب کن

عاشق چو مجرد شد و دل کرد به دریا

گو در دل دریا رو و دردانه طلب کن

عشاق طریق ورع و زهد ندانند

زهد و ورع از مردم فرزانه طلب کن

ترک غم و شادی جهان غایت عقل است

سر رشته این کار ز دیوانه طلب کن

ای دل تو اگر سوخته منصب قربی

پروانه این شغل ز پروانه طلب کن

سر سخن عشق تو در سینه سلمان

گنجی است نهان گشته ز ویرانه طلب کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به جستجوی حقیقت و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید باید از میخانه (محل نوشیدن الکل و محفل عشق) طلب کند. او به دنبال معشوقی است که در صومعه پیدا نکرده و احتمال دارد در میخانه باشد. شاعر تأکید می‌کند که مقصود واقعی در زندگی را نمی‌توان با تصور یافت و باید با شجاعت قدم به این راه نهاد. او به عشق و احساسات عمیق اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که عاشقان نباید به زهد و ورع توجه کنند. همچنین از دل می‌خواهد که به دنبال عشق واقعی باشد و به گنج پنهانی در دل سلمان اشاره می‌کند که نشان از عشق و معرفت عمیق دارد.