نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۸ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن

بس نازک است جانب رویش رها مکن

از من دلا منال که دادی مرا به دست

کاین جور دیده کرد تو بر من جفا مکن

دیدش نخست دیده و رفتی تو بر اثر

خود رفته‌ای و دیده شکایت ز ما مکن

درد محبتی اگرت در درون بود

زنهار جز به داغ جبینش دوا مکن

سودای مشک خالص اگر داری ای صبا!

مگذر ز چین زلفش و فکر خطا مکن

یک روز وعده‌ای به وفایی بده مرا

وانگه چنان که عادت توست آن وفا مکن

ای دوست هر جفا که تو داری بدست خصم

بر من بکن و لیک ز خویشم جدا مکن!

عشاق را کشیدن جور و جفاست خو

سلمان برو به مهر و وفا خو فرا مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل عاشقانه، شاعر به مخاطبش هشدار می‌دهد که به زلف و زیبایی محبوبش گرفتار نشود، زیرا آن دل‌ربایی نازک و لطیف است. او از محبوبش می‌خواهد که در برخورد با او، جفا نکند و از درد عشقش شکایت نداشته باشد. اگر در درونش درد عشق وجود دارد، باید تنها به دل‌دادگی محبوب توجه کند. شاعر هم چنین از دوستش می‌خواهد که اگر وعده‌ای به او داده، به آن وفا نکند و به او آسیب نرساند. او تأکید می‌کند که عشق و محبت غالباً با درد و جفا همراه است و باید از آن عبور کرد. در نهایت، شاعر به دوستی که به او جفا می‌کند، می‌گوید که اگر می‌خواهد بدی کند، او را از خود دور نکند.