غزل شمارهٔ ۳۲۶ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
گر مطربی رودی زند، بی می ندارد آبرو
ور بلبلی عیشی کند، بی گل ندارد رنگ و بو
آهنگ تیز چنگ و نی، بی می ندارد شورشی
شیرین حدیثی میکند، مطرب شراب تلخ کو؟
با رود خشک و رود زن، تا چند سازم ساقیا
آبی ندارد رود او، آبیش باز آور برو
چون دور دور من بود، پیمانهای برده به من
من چون صراحی نیستم، کارم بجا می سر فرو
خوردن به کاس و کوزه می، باشد طریق زاهدان
رندان درد آشام را پیمانه باید یا سبو؟
من با می و معشوقه از دور ازل خو کردهام
امری محال است این که من وین باز خواهم کرد خو
در راه او باید شدن گاهی به سر گاهی به پا
سلمان نخواهد شد به سر الا چنین در راه او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و نوشیدن شراب و ارتباط آن با زندگی و هنر اشاره دارد. شاعر بیان میکند که بینوشیدنی و بیمعشوق، موسیقی و طرب معنایی ندارد و تجربههای شیرینی که به دست آمده، همیشه همراه با شراب و عشق بوده است. او میگوید که زندگی زاهدانه و بینوشیدن، نه تنها برای او جذاب نیست بلکه او به ذاتش علاقهمند است. شاعر از چالشهای مسیر عشق و نیاز به حرکت و تغییر در این راه سخن میگوید و تأکید میکند که نمیتواند از این مسیر جدا شود. به اصطلاح، زندگیاش به عشق و شراب گره خورده است و بدون آنها معنای واقعی ندارد.