نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۵ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای پسر نیستی ز هستی به

بت پرستی ز خودپرستی به

چون ز خود می‌رهاندت مستی

هوشیارا ز هوش مستی به

اجلم کند پای را دو سه گام

پیش دارد که پیش دستی به

از بلندی چو باز خواهی گشت

سوی پستی، مقام پستی به

با خود آ تا خداپرست شوی

ور خود از دست خود برستی به

در همه حالتی خوش است آری

ذوق مستی، وی الستی به

در هوا تیز رو مشو، چون برق

که درین ره چو باد سستی به

ای سرشته ز آب و گل آگه

نیستی کز فرشته هستی به

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بر اهمیت رهایی از خودپرستی و فراموشی ذات انسانی تأکید دارد. شاعر به ما می‌آموزد که برای رسیدن به حقیقت و خداپرستی، باید از خودخواهی و قید و بندهای دنیوی آزاد شویم. همچنین، او بر لزوم هوشیاری در این مسیر تأکید کرده و هشدار می‌دهد که نباید مانند باد و برق بی‌تاب و بی‌محابا پیش برویم. در نهایت، شاعر به ما یادآوری می‌کند که وجود ما فراتر از آب و گل است و باید به سوی حقیقتی بالاتر از این خود مادی حرکت کنیم.