نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده

گردیده بسی دیده و مثل تو ندیده

از گوشه بسی گوشه نشین را که ببینی

در میکده‌ها چشم سیاه تو کشیده

چشمت به اشارت دل من برد و فدایت

چیزی که اشارت کنی ای دوست به دیده

زلف تو بپوشید سراپای قدت را

آن شعر قبایی است به قد تو ببریده

سربسته حدیثی است مرا با تو چو مویت

فی الجمله حدیثی است به گوش تو رسیده

چشمم به مژه قصه شوق تو نوشته

دل خون شد و آنگه ز سر خامه چکیده

ناصح سخن بوالعجبم می‌شنواند

سلمان همه عمر این سخن از کس نشنیده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس به زیبایی او نمی‌رسد. او توصیف می‌کند که چگونه چشمان سیاه محبوبش در میکده‌ها نظرها را جلب می‌کند و دل او را تسخیر کرده است. زلف محبوب، مانند قابی برای قامت اوست و کلامش در دل شاعر اثر گذاشته است. شاعر بیان می‌کند که داستان عشق او در چشمانش نوشته شده و دلش از شوق او خونین شده است. در نهایت، شاعر به ناصح اشاره می‌کند که سخنانش را از کسی نشنیده است و این شعر بیانگر عمیق‌ترین احساسات عشقی اوست.