غزل شمارهٔ ۳۳۸ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
صوفی ز سر توبه، شد با سر پیمانه
رخت و بنه از مسجد، آورد به میخانه
هر صورت آبادان، کز باده شود ویران
معموره معنی دان، یعنی چه که ویرانه
سودی ندهد توبه، زان مِیْ که بود ساقی
در دور ازل با ما، پیموده به پیمانه
دانی که کند مستی، در پایه سرمستی
مردی ز سر هستی، برخاسته مردانه
در صومعه با صوفی، دارم سرِ مِیْ خوردن
ناصح سر خُم برکن، بَرنِه سر افسانه
ما را کشش زلفت، صد دام جوی ارزد
زنهار که نفروشی، آن دام به صد دانه
در هم گسلم هر دم، از دست تو زنجیری
زنجیر کجا دارد، پای من دیوانه
چون شمع سری دارم، بر باد هوا رفته
جانی و به خود هیچش، پروانه چو پروانه
زاهد به دعا عقبی، خواهد دگری دنیا
هرکس پی مقصودی، سلمان پی جانانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ دگرگونی روحی و معنوی شاعر است. شاعر از ترک توبه و ورود به دنیای خوشیهای مادی سخن میگوید و به میخانه به عنوان مکانی برای آزادی و شادابی اشاره میکند. او به ویرانی زیباییهای ظاهری در اثر شراب اشاره میکند و میگوید که توبه از می که ساقی آن را به ما داده، بیفایده است. شاعر درگیر احساساتی از قبیل مستی و آزادی است و نسبت به زاهدانی که دنیا و آخرت را جدا میدانند، انتقاد میکند و برای عشق و ویژگیهای عشق، ارزش قائل است. در نهایت، او به زنجیرهایی که او را محدود کردهاند اشاره میکند و به ماهیت ناپایدار زندگی و وابستگی به عشق تأکید میکند.