نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۷ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیده‌ای

تا بی‌گناه از ما چرا چون بخت بر گردیده‌ای؟

ای کاش دشمن بودمی نی دوست چون بر زعم من

با دشمنان پیوسته‌ای و ز دوستان ببریده‌ای

بر من نبخشاید دلت یا رب چه سنگین دل بتی

ما ناکه یا رب یا ربم در نیمه شب نشنیده‌ای؟

از عجز و ضعف و مسکنت وز حسن و لطف و نازکی

ما خاک خاک آستان، تو نور نور دیده‌ای

از اشک سلمان کرده‌ای آبی روان وانگه از آن

دامن ناز و سرکشی چون نارون پیچیده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش می‌پردازد. شاعر از معشوق درخواست می‌کند که غمی را که از او دیده است، بازگو کند، زیرا او خود را بی‌گناه می‌داند و احساس می‌کند که تقدیرش تغییر کرده است. او آرزو می‌کند که ای کاش معشوق دشمنش بود تا این دوستی برایش دردسرساز نمی‌شد. شاعر به سنگینی دل معشوق اشاره می‌کند و از معبودش می‌خواهد که صدای او را در شب‌های تار نشنیده بگیرد. سرانجام، شاعر به ضعف و نیاز خود و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که در عاطفه و محبت به او توجه کند.